یادداشت های روزانه - (  باران  )


باران... کمی آهسته تر

اینجا کسی در خانه نیست!

من هستم

و

تنهایی

و

دردی...

که نامش زندگی ست!

یادداشت های روزانه - (  گاهی دلت می خواهد ... )


گاهی وقت ها
دلت می خواهد با یکی مهربان باشی
دوستش بداری
وَ برایش چای بریزی
گاهی وقت ها
دلت می خواهد یکی را صدا کنی
بگویی سلام
می آیی قدم بزنیم؟
گاهی وقت ها
دلت می خواهد یکی را ببینی
گاهی وقت ها...
آدم چه چیزهایِ ساده ای را
ندارد.....!

اشعار  آزاد - ( عشق سنگدل )


هر گاه یک نگاه به بیگانه می کنی

خون مرا دوباره به پیمانه می کنی

ای آنکه دست بر سر من می کشی ! بگو

فردا دوباره موی که را شانه می کنی ؟

گفتی به من نصیحت دیوانگان مکن

باشد ، ولی نصیحت دیوانه می کنی

ای عشق سنگدل که به آیینه سر زدی

در سینه ی شکسته دلان خانه می کنی ؟

بر تن چگونه پیله ببافم که عاقبت

چون رنگ رخنه در پر پروانه می کنی

عشق است و گفته اند که یک قصه بیش نیست

این قصه را به مرگ خود افسانه می کنی

یادداشت های روزانه - ( خيلي روي آدمها حساب نكنيد ... )


خيلي روي آدمها حساب نكنيد .

خدايتان هم همه ي انتظارات شما را برآورده نميكند!

اينها كه فقط آدمند .

یادداشت های روزانه - ( می خواهمت ...  )

 

 خواستن توانستن نخواهد بود

اگر تو نخواهـی...

می‌خواهم ات؛

می‌توانــم....؟!