اشعار من - ( غم مرگبار تو )
صد پاره شد دلم زغم مرگبار تو از گیسوان پر عطش و بیقرار تو
در خواب دیدمت و نگاهی چنین شگرف هرگز ندیدم از رخ همچون بهار تو
بشکن سکوت را که زبس مست مانده ام صبرم شکست از نگه سنگبار تو
گویی سپیده را شب هجران ربوده است کاینجا شبی است همچو شب سایه سار تو
آخر سکوت , اشک, و دیگر , هزار هیچ تنها دلی است پر زغم مرگبار تو
اشعار من - ( تیمه سیب )
چه کنم عاشق غریب توام مست دنیای ناشکیب توام
خسته ام خسته ی فراق عزیز خوب بنگر که نیمه سیب توام...
اشعار من - ( خیال )
همچون بهار در دلم آغاز می شوی وقتی میان سِحر سَحر باز می شوی
شوقی لطیف روی دلم لانه می کند وقتی غریق فتنه ی صد ناز می شوی
بر بیقراریم که تو لبخند می زنی یکپارچه چو شکر شیراز می شوی
یک دم فصول عاطفه ام سبز می شود اما چه زود عاشق پرواز می شوی
حتی خیال روی تو را باد می برد وقتی غروب می کنی و راز می شوی
وقتی طلوع می کنی از امتداد صبر همچون بهار در دلم آغاز می شوی
اشعار من -
چه کنم عاشق غریب توام مست دنیای ناشکیب توام
خسته ام خسته ی فراق عزیز خوب بنگر که نیمه سیب توام ....
اشعار من - ( قلب ها دربند )
صدایت می کنم آهنگ بارش در میان باد
ای رویای پنهان
کز طلوع خنده هایت خانه ام آباد ....
اشعار من - ( تمنای دل )
کاشکی بارش احساس سبویی می داشت رشته ی الفت ما سمتی و سویی می داشت
کاش با آن همه احساس که پرپر زد و رفت سینه ای بود که با عطر تو خویی می داشت
کاشکی با همه دلتنگی و بی بال و پری عطش سینه ی ما راه به جویی می داشت
کاش ای کاش در آن خلوت با هم بودن هر هجوم نفست عطری و بویی می داشت
کاشکی شوق , تمنای مرا می فهمید عشق می آمد و در دست سبویی می داشت

در مهربانی همچون ( باران ) باش که در ترنمش ,گیاه سبز و علف خشک یکیست .