یادداشت های روزانه - ( مومن واقعی )


مؤمن ، مؤمن واقعی نیست ، مگر آن كه سه خصلت در او باشد :
 سنتی از پروردگارش و سنتی از پیامبرش و سنتی از امامش .


اما سنت پروردگارش ، پوشاندن راز خود است ،
 اما سنت پیغمبرش ، مدارا و نرم رفتاری با مردم است ،
اما سنت امامش صبر كردن در زمان تنگدستی و پریشان حالی است .

یادداشت های روزانه - ( خدایم را فروختم... )


اولین بار که تکه ای از خدایم را فروختم ، نان نداشتم .

بارها و بارهای دیگری هم ، از بی نانی ، تکه های دیگری از خدایم را فروختم .

اکنون که نان دارم ، دیگر چیزی از خدایم برایم باقی نمانده است .

آیا کسی هست نانم را بگیرد و خدایم را به من بازگرداند ؟

یادداشت های روزانه - ( برای تو که دوستت دارم )

دم صبح صدای پای سپیده به گوش می رسد .... هوای صبح هنوز آکنده از عطر کلام توست ...

نه برگی از شاخه فرو می افتد و نه باد از انحنای کوچه به درون خلوتی نفوذ می کند . تنها منم و عطر تو و این کلام که : تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناختم دوست می دارم .

قطعه ی نابی از طلوع در حال نواخته شدن است ....هنوز زلف خورشید به دستان نوازشگری نرسیده است تا قطعه ی درخشش را بنوازد .... اما تو بنواز و بدرخش فارغ از زلف بر باد نشسته ی آفتاب....

بگذار دلت در ترنم عطر آگین صبحگاهان دوست داشتن را استشمام کند فارغ از تمام سایه ها ...

پند ستان - ( و خدایی که در این نزدیکیست  )

روزی تصمیم گرفتم که دیگر همه چیز را رها کنم. شغلم ‏را، دوستانم را، زندگی ام را!
به جنگلی رفتم تا برای آخرین بار با خدا ‏صحبت کنم. به خدا گفتم: آیا می‏ توانی دلیلی برای ادامه زندگی برایم بیاوری؟ و جواب ‏او مرا شگفت زده کرد.
او گفت : آیا درخت سرخس و بامبو را می بینی؟
پاسخ دادم : بلی.
فرمود: ‏هنگامی که درخت بامبو و سرخس را آفریدم، به خوبی از آنها مراقبت نمودم. به آنها نور ‏و غذای کافی دادم. دیر زمانی نپایید که سرخس سر از خاک برآورد و تمام زمین را فرا ‏گرفت اما از بامبو خبری نبود.

من از او قطع امید نکردم. در دومین سال سرخسها بیشتر ‏رشد کردند و زیبایی خیره کننده ای به زمین بخشیدند اما همچنان از بامبوها خبری نبود. ‏من بامبوها را رها نکردم.

در سالهای سوم و چهارم نیز بامبوها رشد نکردند. اما من ‏باز از آنها قطع امید نکردم. در سال پنجم جوانه کوچکی از بامبو نمایان شد. در ‏مقایسه با سرخس کوچک و کوتاه بود اما با گذشت ۶ ماه ارتفاع آن به بیش از ۱۰۰ فوت ‏رسید. ۵ سال طول کشیده بود تا ریشه ‏های بامبو به اندازه کافی قوی شوند. ریشه هایی ‏که بامبو را قوی می‏ ساختند و آنچه را برای زندگی به آن نیاز داشت را فراهم می ‏کرد.

‏خداوند در ادامه فرمود: آیا می‏ دانی در تمامی این سالها که تو درگیر مبارزه با ‏سختیها و مشکلات بودی در حقیقت ریشه هایت را مستحکم می ‏ساختی؟ من در تمامی این مدت ‏تو را رها نکردم همانگونه که بامبوها را رها نکردم.
‏هرگز خودت را با دیگران ‏مقایسه نکن. بامبو و سرخس دو گیاه متفاوتند اما هر دو به زیبایی جنگل کمک می کنن. ‏زمان تو نیز فرا خواهد رسید تو نیز رشد می ‏ کنی و قد می کشی!
‏از او پرسیدم : من ‏چقدر قد می‏ کشم.
‏در پاسخ از من پرسید: بامبو چقدر رشد می کند؟
جواب دادم: هر ‏چقدر که بتواند.
‏گفت: تو نیز باید رشد کنی و قد بکشی، هر اندازه که ‏بتوانی

اشعار آزاد - ( پای کشیدیم ... )

ما چون ز دري پاي كشيديم، كشيديم
اميد ز هر كس كه بريديم، بريديم
دل نيست كبوتر كه چو برخاست نشيند
از گوشه باغي كه پريديم، پريديم
رم دادن صيد خود از آغاز غلط بود
حالا كه رماندي و رميديم، رميديم...

یادداشت های روزانه - ( سکوت موریانه ها )


نعره هیچ شیری خانه های چوبی را خراب نمیکند...
من از سکوت موریانه میترسم...

یادداشت های روزانه - (  روزهایی که نمی خواهی باشی )

 

برای روزهایی که نبودی ...

و برای روزهایی که نباید باشی ، دلم نمی گیرد ،

دلم تنها از روزهایی می گیرد که نمی خواهی باشی .