یادداشت های روزانه - ( نیمکت های دنیا  )


اگر تو روی نیمکتی

این سوی دنیا

تنها نشسته ای

و همه آنچه نداری

کسی است....



شاید آن سوی دنیا

روی نیمکتی دیگر

کسی نشسته است

که همه آنچه ندارد تویی........



نیمکت های دنیا را چه بد چیده اند!

یادداشت های روزانه - ( دوستت دارم  )


هـمـیـشـه دلـم مـی خـواسـت بـدانَم

چـه حـالـی داری

وقـتـی کـه ایـن هـمـه

"دوسـتـت دارَم "

یادداشت های روزانه - ( ما مرد هستیم ... )

ما ""مـــرد"" هستیم!

دستــــانمان از تو زِبرتر و پهن تر است!!!

صورتمان ته ریشى دارد!!!

گاهی دلگیراز بی وفایی ها ، اما دلمان دریــــاست!

جـــاىِ گریـــــه كردن به بالكن میرویم و سیـــــگار دود میــــكنیم!!!

ما با همــــان دستان پهن و زبرتو را نوازش میكنیم!!!

دریایی از گرفتاری هم باشیم ،ولی..

با همان صورت ناصاف و ناملایم تو را میبوسیم ونوازشت میکنیم..

 تا تو آرام شوى!!!

آنقــــدر مارا نامــــرد ""نخوان""!!!

آنقدر پول و ماشین و ثـــــروتمان را""نسنج""!!!

فقط به ما ""دلت را بده"" تا زمین و زمان را برایت بدوزیم!!!

فقــــط با ما""روراست باش"" تا دنیا را به پایت بریزیم

یادداشت های روزانه - ( آرزوهای دست یافتنی )


اگر خدا آرزویی را در دلت انداخت

بدان توان رسیدن به آن را در تو دیده است.


یادداشت های روزانه -  آدمی اگر پیامبر هم باشد از زبان مردم آسوده نیست (کلامی از شیخ بهایی)



    آدمی اگر پیامبر هم باشد از زبان مردم آسوده نیست، زیرا :

    اگر بسیار کار کند، می‌گویند احمق است !

    اگر کم کار کند، می‌گویند تنبل است!

    اگر بخشش کند، می‌گویند افراط می‌کند!

    اگر جمعگرا باشد، می‌گویند بخیل است!

    اگر ساکت و خاموش باشد می‌گویند لال است!!!

    اگر زبان‌آوری کند، می‌گویند ورّاج و پرگوست ..!

    اگر روزه برآرد و شب‌ها نماز بخواند می‌گویند ریاکاراست!!!

    و اگر نکند میگویند کافراست و بی‌دین .....!!!

    لذا نباید بر حمد و ثنای مردم اعتنا کرد

    پس آنچه باشید که دوست دارید.

    شاد باشید ؛ مهم نیست که این شادی چگونه قضاوت شود.

یادداشت های  روزانه - ( مترسک )

 

 

مترسك آن قدر دست هايت را باز نكن ،

كسي تو را در آغوش نميگيرد .

ايستادگي هميشه تنهايي دارد .

یادداشت های روزانه - ( گذشته ها )


امروز باز به دام گذشته ها افتادم. كه به حق _ چه اسارت گذراي شيريني ست.

و ديدم روح تو, معناي تو, و انديشه هاي تو, براي من بسيار تازه تر از گذشته هاست.

و تازه تر نيز خواهد شد.

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

سرها در گریبان است

وگر دست نیازی سوی کس یازی

به اکراه آورد دست از بغل بیرون

که سرما سخت سوزان است ....

یادداشت های روزانه - ( برای تو که دوستت دارم )

دم صبح صدای پای سپیده به گوش می رسد .... هوای صبح هنوز آکنده از عطر کلام توست ...

نه برگی از شاخه فرو می افتد و نه باد از انحنای کوچه به درون خلوتی نفوذ می کند . تنها منم و عطر تو و این کلام که : تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناختم دوست می دارم .

قطعه ی نابی از طلوع در حال نواخته شدن است ....هنوز زلف خورشید به دستان نوازشگری نرسیده است تا قطعه ی درخشش را بنوازد .... اما تو بنواز و بدرخش فارغ از زلف بر باد نشسته ی آفتاب....

بگذار دلت در ترنم عطر آگین صبحگاهان دوست داشتن را استشمام کند فارغ از تمام سایه ها ...

یادداشت های روزانه - ( سکوت موریانه ها )


نعره هیچ شیری خانه های چوبی را خراب نمیکند...
من از سکوت موریانه میترسم...

یادداشت های روزانه - (  روزهایی که نمی خواهی باشی )

 

برای روزهایی که نبودی ...

و برای روزهایی که نباید باشی ، دلم نمی گیرد ،

دلم تنها از روزهایی می گیرد که نمی خواهی باشی .

یادداشت های روزانه - ( سلام )

سلام .

بیقرار توام و در دل تنگم گله هاست

آه ! بی تاب شدن

عادت کم حوصله هاست ...

یادداشت های روزانه

گاهی

دلم برای خودم تنگ می شود .

یادداشت های روزانه - ( می خواهمت ...  )

 

 خواستن توانستن نخواهد بود

اگر تو نخواهـی...

می‌خواهم ات؛

می‌توانــم....؟!

یادداشت های روزانه - ( یادمان باشد ... )


یادمان باشد همیشه:

ذره ای حقیقت پشت هر "فقط یه شوخی بود  "

 کمی کنجکاوی پشت "همینطوری پرسیدم"

 قدری احساسات پشت "به من چه اصلا... "

مقداری خرد پشت "چه میدونم "

واندکی درد پشت "اشکال نداره" وجود دارد ....

تبریک سال نو


سال نو مبارک .

یادداشت های روزانه - ( و عشق ...  )


و عشق

مثل تمام دیکتاتورها

    هیچوقت عبرت نمی گیرد
.

یادداشت های روزانه - ( خاطرات بلاتکلیف )

 

من هر روز در تلاشم تا خا طرم بماند

و تو هر شب دعا مي كني

كه فراموش كني!

خاطراتمان چه بلا تكليف اند!!!

 

یادداشت های روزانه - ( لازم است گاهی ... )

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

لازم است گاهی از خانه بیرون بیایی و

خوب فکرکنی ببینی باز هم می‌خواهی به

آن خانه برگردی یا نه؟

 

لازم است گاهی از مسجد، کلیسا  بیرون بیایی و

ببینی پشت سر اعتقاداتت چه می بینی ترس یا

حقیقت؟

 

لازم است گاهی از ساختمان اداره بیرون بیایی،

فکر کنی که چه‌قدر شبیه آرزوهای نوجوانیت

است؟


لازم است گاهی درختی، گلی را آب بدهی،

حیوانی را نوازش کنی، غذا بدهی ببینی هنوز از

طبیعت چیزی در وجودت هست یا نه؟

 

 

لازم است گاهی پای کامپیوترت نباشی، گوگل و

ایمیل و فلان را بی‌خیال شوی، با خانواده ات دور

هم بنشینید ، یا گوش به درد دل رفیقت بدهی

و ببینی زندگی فقط همین آهن‌پاره‌ی برقی است

یا نه؟


لازم است گاهی بخشی از حقوقت را بدهی به

یک انسان محتاج تا ببینی در تقسیم عشق در

نهایت تو برنده ای یا بازنده؟

 

 

لازم است گاهی عیسی باشی، ایوب باشی،

انسان باشی ببینی می‌شود یا نه؟

 

 

و بالاخره لازمست گاهی از خود بیرون آمده و از فاصله

ای دورتر به خودت بنگری و از خود بپرسی که سالها

سپری شد تا آن شوم که اکنون هستم آیا ارزشش را

داشت؟

 

یادداشت های روزانه - ( بی معرفت ... )

مــــی آیی .... یـــادگــــاری می نـویسی ،می روی . بـــــی معــــرفت! نمیـــــدانی ایـــن دل، دیــــوار هـم کـــه باشــــد ، بـــا ایـــن همــــه خــــراش ، ویـــــران می شــــود.!!!

یادداشت های روزانه - ( خدایا مرا ببخش ... )

 

خدایا مرا ببخش

به خاطر تمام درهایی که کوبیدم و خانه تو نبود .

 

یادداشت های روزانه - ( رابطه ها )


در ( یک رابطه ) بودن ، شغلی تمام وقت است .

پس اگر آمادگی آن را ندارید ، آن را درخواست نکنید .

یادداشت های روزانه - ( قصه ی ما به سر رسید ... )


قصه ی ما به سر رسید

دلی که پا بند تو بود

از تو عاشقی

برید ...


خدایا !

برای همسایه ای که نان مرا ربود : نان

برای دوستی که قلب مرا شکست : مهربانی ،

برای کسی که روح مرا آزرد : بخشش ،

و برای خویشتن خویش : آگاهی و عشق می طلبم .

یادداشت های روزانه - ( نفهمیدن آگاهانه )

هنگامی که کسی آگاهانه تو را نمی فهمد ،

 خودت را برای توجیه خسته نکن .

یادداشت های روزانه - (  پول )

با پول

می توان خانه خرید اما آشیانه ، نه .

می توان رختخواب خرید اما خواب ، نه .

می توان ساعت خرید اما زمان ، نه .

می توان مقام خرید اما احترام ، نه .

می توان کتاب خرید اما دانش ، نه .

می توان دارو خرید اما سلامتی ، نه .

می توان خانه خرید اما زندگی ، نه .

می توان قلب خرید اما عشق ، نه .


چارلی چاپلین .

یادداشت های روزانه - ( ...  )


نوشتن برای كسی كه
خواننده این نوشته ها نیست
چقدر طاقت فرساست...................

یادداشت های روزانه - ( باید دوستت بدارم  )


برف نگران ام نمی کند
حصار یخ رنج ام نمیدهد
زیرا پایداری می کنم
گاهی با شعر
و گاهی هم با عشق
که برای گرم شدن
وسیله ای دیگری نیست
جز آنکه دوستت بدارم

یادداشت های روزانه - ( کسی چه می داند ... )


من از جایی آمده ام که تنها "تنهایی" تنهاست و نبض زندگی در لحظه لحظه ی ثانیه ها می زند و آنچنان زنده، زندگی تعریف می شود که بر باور من هم پیش از اين نمي نشست... اصلا چه فرق می کند این چند روز دنیا دو روزدیرتربپاید. اصلا مگر کسی از آن گل شمعدانی با آن برگ های زمخت و تیغ دارش می پرسد تو که امروز گل ندادی دردت چه بود؟ و یا حتی کسی حال آن چلچله خسته که نشسته روی آن شاخ درخت با آن چشم های غم زده را پرسید؟ و یا آن تکه ابر خاکستری افتاده گوشه آسمان ٬ کسی می داند چرا امروز دلش این قدر سنگ بود و نبارید؟ اصلا تو چه می فهمی که وقت صبح سلام دادن به سقف به جای خورشید یعنی چه؟ کاش می فهمیدی چه توی دلم هست . چی دارد خفه ام می کند. تو چه می دانی توی این غم ها لولیدن و عاشقیت کردن و بعد مردن یعنی چه؟ اصلا چه فایده دارد این دنیای لعنت شده . چه ارزش دارد این زندگی سودا زده؟ بگذار همین دو روزش هم مثل برق و باد بگذرد. بگذار تمام این نکبت ها و دردها زود بیایند و بروند و آخر روز همه دردها ٬ همه مصیبت ها و زاری ها جایش را به یک دنیای آرام و پر مهر بدهد. شاید همان دنیایی که صبح به صبح سرمان را از پنجره بیرون کنیم و حال کبوتر را بپرسیم . یا چه می دانم شب ها با شب به خیر ستاره ها سر به بالین بگذاریم. خدا را چه دیدی؟ شاید بعد ها هرگز ندیدیم کسی روی دل نازک چمن پا بگذارد و دلش را بشکند. شاید اصلا یک روز تمام این قاصدک ها که روزی فوت کرده ایم در آسمان رفت و رفت و رفت... و رسید به دست همان آشنای مهربان. غافل نیستم که بعضی از چمدانها را باید زودتر از سفر بست رفیق. عمر اینجا چه خوب بود که اندازه همان گل شمعدانی دو روز بود. یک روز که آفتاب بیاید و برود انگار اینجا هم مثل شب تار شده و خاموش. خوبی اش این است که دیگر فردا که صبح شود دنیا همان می شود که می خواهیم. به همان صافی. به همان بی غشی. به همان مهربانی...

یادداشت های روزانه - (  غروب آفتاب )



در سرزمینی که ، سایه آدم های کوچک ، بزرگ شد
آفتاب در آن سرزمین در حال غروب کردن است .

یادداشت های روزانه - ( ارزان و گران )



بعضی ها هستند که همیشه ارزانند

اما

برای ما گران تمام می شوند .

یادداشت های روزانه - ( قالی نیمه تمام )


مثل قالی نیمه تمام
به دارم کشیده ای
یا ببافم، یا بشکافم
اول و آخر که به پای تو میافتم...

یادداشت های روزانه - ( نفس )

فرشته من, تمام هستی و وجودم, جان جانانم
چرا باید این غم و اندوه عمیق وجود داشته باشد؟
آیا عشق ما نمیتواند بدون اینکه قربانی یگیرد ادامه پیدا کند؟
بدون اینکه همه چیزمان را بگیرد
آیا میتوانی این وضع را عوض کنی؟
اینکه من تماماً به تو تعلق ندارم و تو هم نمیتوانی تمام و کمال از آن من باشی؟
چه شگفت انگیز است!
به زیبایی طبیعت که همان عشق راستین است بنگر تا به آرامش برسي
حکایت عشق من و تو نیز از این قرار است.
اگر به وصال کامل برسیم دیگر از عذاب فراق آزرده نخواهیم شد.
بگذار برای لحظه ای از دنیا و مافیها رها شده و به خودمان بپردازیم.
بی گمان یکدیگر را خواهیم دید.
از این گذشته نمی توانم آنچه را که در این چند روز در مورد زندگی ام پی برده ام در نامه بنویسم.
اگر در کنارم بودی هیچگاه چنین افکاری به سراغم نمی آمد.
حرفهای بسیاری در دل دارم که باید به تو بگویم.
آه لحظه هایی هست که حس میکنم سخن گفتن کافی نیست.
شاد باش "ای تنها گنج واقعی من
بمان" ای همه هستی من.
بدون شک خدایان آرامشی به ما ارزانی خواهد داشت که بهترین هدیه است.

یادداشت های روزانه - ( مراقب بهار باشید ...  )

مثل بهار که خیلی زود تمام می شود
و خاطره اش می ماند ،
روزهای جوانی با دور تند از زندگی تان عبور می کند .
مراقب باشید
جا نمانید!

یادداشت های روزانه - ( مواظب خودت باش  )

بـــه مــن " قـــــــول " بـــده

در تمـــام سالهــــایــــــــی كــه بـــاقـــی مـــانــده تـــا ابــــد ،،

مــــــواظب خـــــــــودت بـــاشـــــــی

شـــایـــد مــن نبــــــاشـــم كــــــه یــــــادآوری ات كنم

یادداشت های روزانه - ( دلت را بتکان )


دلـت را بتـکان ...

غصه هایت که ریخت، تو هم همه را فراموش کن .

 

دلت را بتکان .
 
اشتباه هایت وقتی افتاد روی زمین

بگذار همان جا بماند .

 

فقط از لا به لای اشتباه هایت ، یک تجربه را بیرون بکش ،

قاب کن و بزن به دیوار دلت .

دلت را محکم تر اگر بتکانی

تمام کینه هایت هم می ریزد ،

و تمام آن غم های بزرگ

و همه ی حسرت ها و آرزوهایت .

 

حالا آرام تر، آرام تر ، بتکان

تا خاطره هایت نیافتند .

تلخ یا شیرین، چه تفاوت می کند؟

خاطره، خاطره است
 
باید باشد، باید بماند ...

 

کافی ست؟

نه،

هنوز دلت خاک دارد،

یک تکان دیگر بس است

تکاندی؟

 

دلت را ببین

چقدر تمیز شد... دلت سبک شد؟

حالا این دل جای "او"ست

دعوتش کن

این دل مال "او"ست...

 

همه چیز ریخت از دلت، همه چیز افتاد

و حالا

و حالا تو ماندی و یک دل

یک دل و یک قاب تجربه

یک قاب تجربه و مشتی خاطره

 

مشتی خاطره و یک "او".
 

خـانه تـکانی دلـت مبـارک.

یادداشت های روزانه - ( تئوری بدبختی ها ... )


همینطور که شما دارید با یه بدبختی دست و پنجه نرم می‌کنید

یه بدبختی دیگه داره خودشو گرم می‌کنه که بیاد تو زمین.

تئوری بدبختی‌های موازی


یادداشت های روزانه - ( دوست داشتنش ...  )

دوست داشتنی ترین رابطه ها ،
رابطه هایی دو طرفه اند ...!

یعنی .........
هر دو میکوشند برای ادامه دار شدنش ...!

هر دو خطر می کنند ...!

هر دو وقت می گذارند ...!

هزینه می کنند ...!

هر دو برای یک لحظه بیشتر،

در کنار هم بودن با زمان هم میجنگند ...!

یادداشت های روزانه - (  تعطیل است ... )

می دانی
یک وقت هایی باید
روی یک تکه کاغذ بنویسی
تـعطیــل است
و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت
باید به خودت استراحت بدهی
دراز بکشی
دست هایت را زیر سرت بگذاری
به آسمان خیره شوی
و بی خیال ســوت بزنی
در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که
پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند
آن وقت با خودت بگویـی
بگذار منتـظـر بمانند !!!*

یادداشت های روزانه - (   این رسمش نیست  )

هنوز هم یاد نگرفته ایم سکوت کنیم وقت هایی که باید!
نیاموخته ایم ذره ذره آب شویم و دریا،
و رها باشیم.

نمی دانیم که هر چه فریاد دلمان بیشتر ،
سکوتمان باید که سنگین تر...

این رسمش نیست که اینقدر بی قراریم،
که اینقدر زود ظرف دلمان سر می رود،
که اینقدر کوچکیم...کمیم...

او هم آن بالا دلش می گیرد،
از این همه پریشانی و آشفتگی،
و از این همه « تعلق» .

یادداشت های روزانه ( دل ما دوستی می خواهد )

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد
دل ما دوستی می خواهد که مرامش مارا بکشد. دل ما یک دوست می خواهد .نمی دانم خواسته زیادی است یا نه .   دل ما یک دوست می خواهد تا با او درد دل کنیم . از خوبی ها و بدی های پیش آمده بگوییم . با هم بخندیم و با هم گریه کنیم . غم من , غم او باشد و شادیم شادی او . دنبال چرا و چگونگی مسائل نباشد . کم و کاستی های من را مثل یک آرشیو در خود جمع نکند تا به وقت لزوم !! مثل پتک بر سرمان بکوبد . دل ما یک دوست می خواهد تا سر به روی شانه اش بگذاریم و از این کار حسی از آرامش به ما منتقل شود وگرنه که سر بر روی هر تخته سنگی می توان گذاشت . دل ما یک دوست می خواهد تا زمزمه های ذهن مان را به او بگوییم , آنچه را که نمی توانیم به هرکه بگوییم و بیم این را نداشته باشیم روزی مثل درسی که حفظ کرده آنها را در اختیار دیگران بگذارد . دل ما یک دوست می خواهد تا اگر می گوییم چیزی بد است و نا بجاست سعی نکند که حتماً آن را امتحان کند تا به نتیجه ی ما برسد , حرفمان را دربست قبول کند . دل ما دوستی می خواهد که اگر ناخودآگاه یادمان رفت "صبح" را به او "به خیر" بگوییم خودش پیش دستی کند و ما را شرمنده . دلمان دوستی می خواهد که با دیدنش گل لبخند از لبانمان بشکفد و دلمان را جلا دهد . دل ما دوستی می خواهد که برای با او بودن بهانه لازم نباشد .بی بهانه بشود با او بود . دل ما دوستی می خواهد که اگر دلتنگش شدیم خودش زودتر از ما به ما زنگ بزند . دل ما دوستی می خواهد که غذا بی ما از گلویش پایین نرود . دل ما دوستی می خواهد که مرامش مارا بکشد . دلمان دوستی می خواهد که به این زودی ها از ما سیر نشود و بهانه های واهی برای پیچاندمان در آستین نداشته باشد . دوستی می خواهیم که با او دوسوی ریل قطار را بگیریم و برویم , حرف بزنیم ندانیم که چقدر رفته ایم و کجا هستیم . دل ما دوستی می خواهد که حرمت نان و نمک را بداند . نمک را با نمکدان قورت ندهد و تازه وجود نمکدان را هم کتمان نکند. شاید که این چیزها کوچک به نظر بیاید ولی مفهوم والایی دارد . چه کنیم , شاید دل ما زیاده خواه است . یا اینکه زمانه را بد آمده ایم . شاید باید سال ها به عقب بازگشت تا رفیق شفیق بیابیم .  

یادداشت های روزانه - ( بستنی دوران بچگی ... )

 

بچه که بودیم ، بستنیمان را که گاز می زدند ،قیامت به پا می کردیم!

چه بیهوده بزرگ شدیم... روحمان را گاز می زنند ، می خندیم!

 

یادداشت های روزانه - (  نه نشانی از خدا ... )


حسودی می‌کنم

به آنهایی که

هنوز در زندگی‌شان

خدا را دارند

و آنهایی که

در زندگی‌شان

تو را دارند

اما خوشبخت ترین ها

آنهایی هستند که

هم تو را دارند

هم خدا را

حسودی می‌کنم

فقط منم که انگار

نه سهمی از تو مانده برایم

  نه نشانی از خدا

یادداشت های روزانه - (  از باران ... )

 

از باران ترافیک اش ماند برایم .! ن

ه قدم زدن دو نفره نه به آغوش کشیدنت در پس کوچه ای ...

یادداشت های روزانه - (  دل نوشته ها  )

 

از دل نوشته هایم ساده نَگذر؛

به یاد داشته باش؛ این «دل نوشته» ها را؛

یک «دل»، نوشته ...!

یادداشت های روزانه - (  عشق و دوست داشتن  )

 

عشق انسان را داغ میکند و دوست داشتن انسان را پخته میکند،

 هر داغی روزی سرد میشود ولی هیچ پخته ای دیگر خام نمیشود .

یادداشت های روزانه - ( دلبستگی )

 

هنوز هم

از بین کارهای دنیا

دل بستن به دلت

بیشتر به دلم می چسبد.

یادداشت های روزانه - ( تکرار تو )

 

در تــمام لـحظه هــایــم تــکرار مــی شـوی

ولــــــــــــی .......

تـــــکراری نــمی شــوی.

یادداشت های روزانه - ( جای خدا )

 

روی زمین اگر چیزی بود .
خدا خودش در آسمان ها نبود ...

یادداشت های روزانه - ( کاری کن )

 


کاری کن که ساحل

رویای رسیدن به تو نباشد

در دریا

چاره جز  

 عاشق بودن

نیست...

یادداشت های روزانه - (  به تو فکر می کنم  )


بـــه تــــــو ..

فـــــکر میـــــکنـم ..



بــــا دیــــــگـــران ..

زنـــدگـی ...!

یادداشت های روزانه - ( دوستت دارم )


تو را به اندازه بيشترين نياز نا گفته هر روز
به اندازه نور خورشيد و نور شمع
دوست دارم
تو را با نفس
تبسم ها
اشك هاي تمام زندگي ام دوست دارم
دوست دارم
دوست دارم .

یادداشت های روزانه - ( مورچه و نسیم  )

نسیم،گندم را ازدوش مورچه انداخت،
مورچه دوباره انرا بردوش گرفت
و به خدا گفت:
بعضی وقتها یادم می رود که هستی! کاش بیشتر نسیم بوزد .

یادداشت های روزانه - (   انتظار   )


به روسياهي‌مان نگاه نکن

وبه دستهايمان که خالي وگنهکارند،

قلبمان راببين که هرروز،صبح وشام تو رامیخواند .

یادداشت های روزانه - ( خدا اینجاست ... )


 خدا در بیابانهای خالی از انسان نیست

 خدا در جاده های تنهای بی انتها نیست

 خدا در مسیری که به تنهایی آن را طی می کنی نیست

 خدا آنجا نیست

 به دنبالش نگرد

 خدا در نگاه منتظر کسیست که به دنبال خبری از توست

 در قلبیست که برای تو می تپد

 خدا

 در لبخندیست که با نگاه مهربان تو جانی دوباره می گیرد

 خدا آنجاست...

 خدا در خانه ایست که تنهایی در آنجا نیست

 در جمع عزیزترین هایت...

 خدا در دستیست که به یاری می گیری

 در قلبیست که شاد می کنی

 خدا در لا به لای کتابهای کهنه نیست

  اینقدر نگرد...

 خدا در عطر خوش نان است

 آنجاست که زندگی می کنی و زندگی می بخشی

 آنجاست که عهد می بندی و عمل می کنی

 خدا را  در کوچه پس کوچه های درویشی و دوری از انسانها نگرد

 آنجا نیست...

 او جاییست که همه شادند

 جاییست که قلبهای شکسته ای نمانده

 در نگاه پرافتخار مادریست به فرزندش

 در نگاه عاشقانه زنی به همسرش

 و در اندیشه کودکیست که می پندارد  پدرش

 قهرمانیست در دنیا...

 خدا را در غم جستجو مکن

 او آنجا نيست....

 خدا نزدیکتر از آنست که می پنداریم

 در فاصله نفسهای من و توست که به هم آمیخته

 در قلبیست که برای تو می تپد

 در میان گرمای دستان ماست که به هم پیچیده...

 خدا اینجاست

 اینجا...

یادداشت های روزانه - ( به افتخار اینجور دخترا )

به افتخار اینجور دخترا :
دختری با ظاهری ساده از خیابان گذشت که پسری در پیاده رو به او گفت:
چطوری سیبیلو؟
دختر خونسرد ، تبسمی کرد و جواب داد:
وقتی تو ابرو بر میداری و مو رنگ میکنی و گوشواره میندازی
من سیبیل میزارم تا جامعه احساس کمبود مرد نداشته باشه .

یادداشت های روزانه - ( دست روی دلم نگذار )

دست روی دلم نگذار !

همانکه پا گذاشتی

کافیست ...

یادداشت های روزانه - ( تو را دوست دارم  )

تـــــــــو...

ماه را دوست داری...

من...

ماه هاست که تو را...

یادداشت های روزانه _  ( آغاز عاشقی )

آغاز سفر عشق این است:

"کنار گذاشتن من و هیچ شدن".

از این هیچ است که همه چیز زاده می شود.

بدون شرح

یادداشت های روزانه _ ( خيالِ تو يعنی حکومتِ دوست!  )

سلام!
کاش اين همه آدمی،تنها با نوازش باران و تشنگی ، نسبتی می‌داشتند!
باران می‌آيد
و ما تا فرصتی ... تا فرصتِ سلامی ديگر خانه‌نشين می‌شويم.
بايد اين کوچه‌نشينانِ ساده بدانند، که جُرمِ باد ... ربودن بافه‌های رويا نبوده است.
هر که پيشتر از باران به رويای چشمه رسيد،پريچه‌ی بی‌جفت آبها را ببوسد،برود تا پشتِ بالِ پروانه، هی خواب خدا و سينه‌ريز و ستاره ببيند.

قبول نيست! بيا بی‌خبر به خواب هفت‌سالگی برگرديم ..
درست است که طاقتِ تشنگی در من نيست،اما با اين همه گمان مَبَر که در بُرودتِ اين بادها خواهم بُريد!
کسی از منِ خيس، از من خسته نپرسيد :
که اصلا هی ساده تو اهل کجايی؟
اهل کجايی که خيره به آسمان حتی پيش پای خودت را نمی‌پايی!؟
حالا هنوز گاه به گاه سراغ گنجه که می‌روم ،می‌دانم تمام آن پروانه‌ها مُرده‌اند .
آسوده باش، حالم خوب است !فقط در حيرتم ،که از چه هوای رفتن به جائی دور هی دل بی‌قرارم را پیِ آن پرنده می‌خواند!
نه من سراغ شعر می‌روم،نه شعر از منِ ساده سراغی گرفته است ،تنها در تو به شادمانی می‌نگرم، هرگز تا بدين پايه بيدار نبوده‌ام.
کاش می‌دانستيم :
هيچ پروانه‌ای پريروز پيلگیِ خويش را به ياد نمی‌آورد.
من راه خانه‌ام را گم کرده‌ام ،اسامی آسان کسانم را ،نامم را، دريا را و ...
آيا قناعت به سهم ستاره ، از نشانیِ راه ، چيزی از جُرم رفتن به سوی رويا را کم نخواهد کرد؟
تمام رازِ سفر فقط خوابِ يک ستاره بود!

خداحافظ ...!
ديدار ما حوالی همان هر چه باداباد...
راه ، دور و خانه‌ی ما ، يکی مانده به آخر دنياست!

حالا برو ای مرگ، برادر، ای بيم ساده‌ی آشنا، تا تو دوباره بازآيی، من هم دوباره عاشق خواهم شد!
حالا می‌دانم سلام مرا به اهلِ هوایِ هميشه‌ی عصمت خواهی رساند.
ديگر سفارشی نيست
تنها، جانِ تو و جانِ پرندگان پربسته‌ای که دی ماه به ايوانِ خانه می‌آيند .

شاعر که می‌شوی، خيالِ تو يعنی حکومتِ دوست!
 

یادداشت های روزانه ( خوشبخت ترین ها )

خوشبخت ترین مردم  روی این کره خاکی

کسانی نیستند که آن طور که می خواهند زندگی می کنند .

بلکه کسانی هستند که خواسته های خودشان را به خاطر کسانی که دوستشان دارند

تغییر می دهند.

یادداشت های روزانه - ( دردهای من )

 

 من که به هيــــــچ دردی نميخورم...
اين دردها هستند که چپ و راست به من ميخورند..!!

 

 

یادداشت های روزانه ( بعضی ها ... )


بعضي ها وقتي كاري داشته باشند دوستت هستند .

بعضي ها وقتي گير مي كنند دوستت هستند .

بعضي ها نيستند و وقتي هم هستند بهتر است نباشند .

بعضي ها نيستند و اداي بودن در مي آورند.

 بعضي ها در عين بودن هرگز نيستند .

بعضي هاي ديگر هم به طور كلي هستند ولي آدم نيستند .

آنهاي ديگري هم كه آدم هستند نيستند .

 

 

یادداشت های روزانه - ( اگر ها... )



اگر دروغ رنگ داشت هر روز شاید

ده ها رنگین کمان در دهان ما نطفه می بست

و بی رنگی کمیاب ترین چیزها بود...

اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت

عاشقان سکوت شب را ویران می کردند...

اگر به راستی خواستن توانستن بود

محال نبود وصال!

و عاشقان که همیشه خواهانند

همیشه می توانستند تنها نباشند...

 

یادداشت های روزانه - ( یادگاری ... )

 

به یادگار نوشتم خطی زدلتنگی ...

یادداشت های روزانه - (یک نگاه سرد )

گــــــــــاهی

یـــــــــك نگــــاه ســـــــــــــــــــرد

روی زمستان را هم كم می كنـــــــــد......

یادداشت های روزانه - ( دوستت دارم )

مثل آن است که شاهرگ احساسم را زده باشی …

بند نمی آید..

دوست داشتنت ..

یادداشت های روزانه - ( به دنبال پروانه ها )

میان تابــــــــــــــــــــــــــوتم

پروانـــــــــــــــــه ای بگذارید

من از سکوت مــــــــــــــرگ

حوصله ام ســــــــر می رود

بر سنگ مــــــزارم بنویسید

این جا ...

هر گــز کسی نمرده است

او ...

دنبال پروانــــه ها می دود

یادداشت های روزانه - ( داشتنت ... )


داشتن ات....

مثــلِ هوایِ بـــرفی ، صبحِ خیلی زود ...یا نم نمِ باران ، جاده ی شمال ، دریا

مثلِ مستیِ بعــد از اولین پیک هایِ شــراب

مثلِ خوابِ بعـــدازظهر ...

مثل بوسه هایِ تند تند و یواشکی...

مثلِ آهنگ های قدیم کریستی برگ ...

مثلِ دیالوگ های فیلمِ شب یلدا ...

مثلِ آن بغلی که عاشق ات است ، جدا نمی شود ، تنهات نمی گذارد...

و مثلِ برگشتن آدمی که سالها منتظرش بودی...

آی می چسبــد....

آی می چسبد....

یادداشت های روزانه - ( مرور تو )


برای پیش تو بودن”بلیط ” لازم نیست ......

قصه ی دل کافی ست .

یادداشت های روزانه - ( فیس بوک توییتر ... )

 

فیس بوک می پرسه داری به چی فکر میکنی ؟

توییتر می پرسه داری چی کار میکنی ؟

فور اسکوئر می پرسه کجایی ؟

پلاس میپرسه چی شده جدیدا ؟

واقعا اینترنت داره تبدیل به یه دوس دختر سمج میشه!! 

یادداشت های روزانه - ( خدا جای حق است ... )

 

هرجا ميريم و ظلمي ميبينيم
ميگن نگران نباش ، خدا جاي حق نشسته
خدايا...
ميشه از جاي حق بلند شي تا حق جاي خودش بشينه؟؟!!

یادداشت های روزانه - ( وقتی تو نیستی )

چه سخت‎ ‎است هم بهار باشد ! هم ابر باشد ! هم باران باشد ! هم خیابان ِ خیس باشد ! امــا ... ... نه تـــــو باشی ... ... نه دستی برای فشردن باشد ! نه پایی برای قدم زدن باشد و نه نگاهـــی برای زل زدن ...!!!

یادداشت های روزانه - ( سکوت سرشار از ناگفته هاست .)

دلتنگی های آدمی را ، باد ترانه ای می خواند


رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد


و هر دانه ی برفی به اشکی ناریخته می ماند


سکوت سرشار از سخنان ناگفته است


از حرکات ناکرده


اعتراف به عشق های نهان


و شگفتی های بر زبان نیامده


در این سکوت حقیقت ما نهفته است


حقیقت تو و من

 ****************

برای تو و خویش چشمانی آرزو می کنم

که چراغ ها و نشانه ها را در ظلماتمان ببیند

گوشی که صداها و شناسه ها را در بیهوشی مان بشنود

برای تو و خویش روحی که این همه را در خود گیرد و بپذیرد

و زبانی که در صداقت خود ما را از خاموشی خویش بیرون کشد

و بگذارد از آن چیزها که در بندمان کشیده است

سخن بگوییم

**************

یادداشت های روزانه - ( پرواز را بیاموز  )

 

 پرواز را بیاموز نه برای اینکه از زمین جدا باشی، برای آن که به اندازه فاصله زمین تا آسمان گسترده شوی.


وقتی راه رفتن آموختی، دویدن بیاموز و دویدن که آموختی، پرواز را.

راه رفتن بیاموز، زیرا راه هایی که می روی جزیی از تو می شود و سرزمین هایی که می پیمایی بر مساحت تو اضافه می کند.

دویدن بیاموز، چون هر چیز را که بخواهی دور است و هر قدر که زودباشی، دیر.

و پرواز را یاد بگیر، نه برای اینکه از زمین جدا باشی، برای آن که به اندازه فاصله زمین تا آسمان گسترده شوی!

من راه رفتن را از یک سنگ آموختم، دویدن را از یک کرم خاکی و پرواز را از یک درخت!

بادها از رفتن به من چیزی نگفتند، زیرا آنقدر در حرکت بودند که رفتن را نمی شناختند!

پلنگان، دویدن را یادم ندادند، زیرا آنقدر دویده بودند که دویدن را از یاد برده بودند.

پرندگان نیز پرواز را به من نیاموختند، زیرا چنان در پرواز خود غرق بودند که آن را به فراموشی سپرده بودند!

اما سنگی که درد سکون را کشیده بود، رفتن را می شناخت و کرمی که در اشتیاق دویدن سوخته بود، دویدن را می فهمید و درختی که پاهایش در گل بود، از پرواز بسیار می دانست!

آنها از حسرت به درد رسیده بودند و از درد به اشتیاق و از اشتیاق به معرفت...


وقتی رفتن آموختی، دویدن بیاموز و دویدن که آموختی، پرواز را...

راه رفتن بیاموز، زیرا هر روز باید از خودت تا خدا گام برداری.

دویدن بیاموز، زیرا چه بهتر که از خودت تا خدا بدوی.

و پرواز را یادبگیر، زیرا باید روزی از خودت تا خدا پر بزنی...

یادداشت های روزانه - ( دل من ...  )


دیوارهای دنیا بلند است، و من گاهی دلم را پرت می کنم آن طرف دیوار.

 

مثل بچه بازیگوشی که توپ کوچکش را از سر شیطنت به خانه همسایه می اندازد. به امید آن که شاید درب آن خانه باز شود.

گاهی دلم را پرت می کنم آن طرف دیوار ! 

آن طرف، حیاط خانه خداست...

و آن وقت هی در می زنم؛ در می زنم؛ و می گویم:

دلم افتاده توی حیاط شما. می شود دلم را پس بدهید ... ؟! 

کسی جوابم را نمی دهد.

کسی در را برایم باز نمی کند.

 

اما همیشه، دستی، دلم رامی اندازد این طرف دیوار.

همین.

و من این بازی را دوست دارم. همین که دلم پرت می شود این طرف دیوار، همین که ...

من این بازی را ادامه می دهم و آن قدر دلم را پرت می کنم، آن قدر دلم را پرت می کنم تا خسته شوند، تا دیگر دلم را پس ندهند.

تا آن در را باز کنند و بگویند:

بیا خودت دلت را بردار و برو.

آن وقت من می روم و دیگر هم بر نمی گردم  . .

یادداشت های روزانه - ( گذشته ها )


تو را به اندازه بيشترين نياز نا گفته هر روز
به اندازه نور خورشيد و نور شمع
دوست دارم
تو را با نفس
تبسم ها
اشك هاي تمام زندگي ام دوست دارم
دوست دارم
دوست دارم

یادداشت های روزانه - (مرا در نهانی ترین گوشه ی آغوشت پنهان کن)


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

مرا در نهانی ترین گوشه ی آغوشت پنهان کن

آن سوی تاریکی

بر پهنه ی زندگی

آن جا که هوا از رویای بهار شفاف تر است و

باران سرود آفتاب را تکرار می کند...

راز چشمهایت ستاره ی بختم بود که درخشید

و مهتاب را در نگاهم زمزمه کرد

لبهایت خنده را که سال ها در گلو  گم شده بود را

در چهار سوی زمان دوباره فریاد کشید

و آمدنت کویر دستانم را شکوفه باران کرد

پنهان کن مرا

در آغوشی که نامش دوست داشتن است ...

یادداشت های روزانه - ( پرندگان مهاجر هم از تو خبر ندارند )

نه شكوفه ها و نه بهار؛ هيچ چيز جز تو نخواهدتوانست جاي خالي تو را پركند.بهار را اگر پارسال ازدست داده بوده ايم، امسال آراسته تر بازيافته ايم، گاهي پنجره هاي شكسته اتاق خلوت خود را بازمي گذارم بدان اميد كه نسيم رهگذري شتابان بوي تو را بازآرد؛ يا برگرد و يا مرا نيز بخوان كه داشتن تو طراوتي روح افزا نثار آسمان بهشتي زندگي مي كند.

گلدان سفالي كه گوشه اتاق پر از تنهايي من خالي مانده است يادگار دوران از خاك برآمده بربادرفته اي است كه چون ساز شكسته اي فضاي حزن انگيز زندگي را بوي غربت بخشيده است.

ديرزماني است نه شعري سروده ام و نه داستاني از آهوها و پرستوها خوانده ام، شب هنگام كه خواب بر چشمانم پيروز مي شود در شهر خوابهاي قشنگ خيالي، عاشقانه در جست وجوي تو هستم چنانكه لبهاي سوخته از عطش، آب را؛ احساس مي كنم در گوشه اي دور در اين شهر رؤيايي در آن دوردستها مرا مي پايي و خود را از من پنهان مي كني و دوست داري همينطور در تمام شب با ديدگان كاوشگر خويش بگردم و آنگاه كه صبح نزديك، سرمي رسد چشم مي گشايم به اميد آنكه خلوت اتاق را شكسته باشي و يا پشت درچوبي اين خانه سنگي، منتظر. اگر اين چشم به راهي من نبود، دوست مي داشتم هرآينه همان چشم برهم نهادن براي خواب شبانگاهي، آغاز پرواز بلند پرترانه من باشد.

سراغ تو را بارها از پرندگان مهاجر گرفته ام، گاه آواره بيابانها شده ام و يا كنار چشمه ها و رودهاي پرخروش، نشسته و گريسته ام، خيال مي كردم تو گمشده من هستي؛ آنگاه كه درماندم يافتم كه من گمشده تو هستم با اينكه مرا مي بيني و صداي پاي مرا مي شنوي.

كاش پيراهني از تو برجاي مي ماند و بوي بهشت را از آن مي شنيدم ولي نه پيراهني و نه ردپايي و نه آواز زيبايي، هيچ چيز به يادگار نگذاشتي، فقط ديدم كه شتابان رفتي و شنيدم كه ديگر هيچ خبري از تو نشنيدند و دريغ از فرصتي كه زخم پاهاي پياده تو را بوسه باران نكردم هنگامي كه به معراج بي بازگشت عشق مي رفتي اي كاش مي دانستم و يا به من بازگو مي كردي كه ديگر برنمي گردي. شايد در دم قالب تهي مي كردم و با جانم به دنبالت راه مي افتادم. هرچند مي دانستم كه به گردپاهاي برهنه پرشتابت هم نمي رسيدم.

گاهگاهي اتاق خلوت به هم ريخته من، چون زندان تنگ و تاريك و بي پنجره با من سخن مي گويد: نه هم صحبتي دارد و نه همنشيني، آري، گاهي پشت در اين زندان، صداي پايي مي آيد، آرام آرام آرام تصورمي كنم كه اين صدا، پيام رهايي من است و گاهي خيال آنكه شايد زنداني ديگري نيز مي خواهد به من بپيوندد؛ مي ترسم با اين خيالها بگويند؛ «ديوانه»؛ ديوانه تلألؤ آفتاب سرزمين بيداري و نسيم پرجنب و جوشي كه بوي عشق را در بيكرانگي اين سرزمين جاري كند.....

یادداشت های روزانه - (  قرار گذاشته بودند ...  )

قرار گذاشته بودند دعوایشان که می شود،
هر کس آن یکی را بوسید،
حتی اگر وسط دعوا بود،
دعوا را تمام کنند.

یک بار وسط دعوا،
قبل از اینکه ببوسد،
قبل از اینکه بوسیده شود،
قلبش گرفت و ...

یادداشت های روزانه - (  دلت را جایی بسپار ... )


به غیر از خدا، به هر آنچه امید داشته باشی، خدا از همان چیز ناامیدت می کند.

دلت را جایی...حوالی خدا...چهار میخ کن که با رفتن این و آن  نــــرود!!

برای پناهندگی به درگاه خدا ، نیاز به هیچ گذرنامه و ویزایی نیست !!

بگذار سرنوشت هر راهی که میخواهد برود ، ما راهمان جداست .

یادداشت های روزانه- (همسفر من )

همسفر!

در این راه طولانی كه ما بی‌خبریم

و چون باد می‌گذرد

بگذار خرده اختلاف‌هایمان با هم باقی بماند

خواهش می‌كنم! مخواه كه یكی شویم، مطلقا

مخواه كه هر چه تو دوست داری، من همان را، به همان شدت دوست

داشته باشم...

ادامه نوشته

یادداشت های روزانه - ( اصلا یادت هست ... )

 

من بی تـــو شعر خواهم نوشت.. تـــو بی من چه خواهی کرد ؟

 اصلا" یادت هست که نیستم ...!؟

یادداشت های روزانه - ( تقدیم به تو )


یک دوست خیالی که واقعاٌ دوستت باشه ، بهتر از یک دوسته واقعییه که خیال می کنی دوستته !

چیزهای کوچک، مثل دوستی که همیشه موقع دست دادن خداحافظی، آن لحظه ی قبل از رها کردن دست، با نوک انگشتهاش به دست هایت یک فشار کوچک می دهد…

چیزی شبیه یک بوسه مثلا.

راننده تاکسی ای که حتی اگر در ماشینش را محکم ببندی بلند می گوید: روز خوبی داشته باشی دخترم.

آدم هایی که توی اتوبوس وقتی تصادفی چشم در چشمشان می شوی، دستپاچه رو برنمی گردانند، لبخند می زنند و هنوز نگاهت می کنند.

آدم هایی که حواسشان به بچه های خسته ی توی مترو هست، بهشون جا می دهند،
گاهی بغلشان می کنند.

آن هایی که هر دستی جلویشان دراز شد به تراکت دادن، دست را رد نمی کنند.
هر چه باشد با لبخند می گیرند و یادشان نمی رود همیشه چند متر جلوتر سطلی هست،
سطل هم نبود کاغذ را می شود تا کرد و گذاشت توی کیف.

دوست هایی که بدون مناسبت کادو می خرند، مثلا می گویند این شال پشت ویترین انگار مال تو بود.
یا گاهی دفتریادداشتی، نشان کتابی، پیکسلی.

آدم هایی که از سر چهارراه نرگس نوبرانه می خرند و با گل می روند خانه.

آدم های اس ام اس های آخر شب، که یادشان نمی رود گاهی قبل از خواب، به دوستانشان یادآوری کنند که چه عزیزند، آدم های اس ام اس های پرمهر بی بهانه، حتی اگر با آن ها بدخلقی و بی حوصلگی کرده باشی.

آدم هایی که هر چند وقت یک بار ای میل پرمحبتی می زنند که مثلا تو را می خوانم و بعد هر یادداشت غمگین خط هایی می نویسند که یعنی هستند کسانی که غم هیچ کس را تاب نمی آوردند.

آدم هایی که حواسشان به گربه ها هست، به پرنده ها هست.

آدم هایی که اگر توی کلاس تازه وارد باشی،
زود صندلی کنارشان را به لبخند تعارف می کنند که غریبگی نکنی.

آدم هایی که خنده را از دنیا دریغ نمی کنند،
توی پیاده رو بستنی چوبی لیس می زنند و روی جدول لی لی می کنند.

همین آدم ها، چیزهای کوچکی هستند که دنیا را جای بهتری می کنند برای زندگی کردن…

یادداشت های روزانه - ( جانم )

 

همه میتونن اسمت رو صدا کنن، اما...


کم هستن کسایی که وقتی اسمت رو میگن لذت میبری


و با تمام وجود در جوابشون دوست داری بگی

 


جـــــــــــــــــانم !!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

یادداشت های روزانه - ( بدترین جای زندگی )


بدترین قسمت زنـدگی جــایــیست کـه :

نـه حـــق ِ خــواسـتن داری نـه تــوانــایـی ِ فـــرامــوش کـــردن ....

یادداشت های روزانه  - ( معشوق من ... )

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

معشوق من!

کاش من و تو

دو جلد از یک رمان عاشقانه بودیم

تنگ در آغوش هم

خوابیده در قفسه های کتابخانه ای روستایی

گاهی تو را

گاهی مرا

تنها به سبب تشدید دلتنگی هامان

به امانت می بردند

 

معشوق من!

کاش می دانستم

پشت آن جلد کهنه چه چیزی را پنهان می داری

که همواره

خواب مرا

بر می آشوبد

شاید آخر قصه را...

یادداشت های روزانه ...


ازصبح مرا غریبه ای می پاید

عاشق شده بر دوچشم مستم شاید

امروز دلم حقیقتی را فهمید

دیوانه ز دیوانه خوشش می آید

یادداشت های روزانه - ( چند جمله ی زیبا )


بیشترین قدرت در آسیب رساندن به ما ، در چنگ آن هایی است که دوستشان داریم .

**************

خودت باش ! بقیه ی نقش ها ، همه ، گرفته شده اند .

**************

آدم ها آن چیزی نیستند که در آخرین مکالمه شان با شما به چشم می آیند

بلکه ، همانی هستند که در طول رابطه ی تان شناخته اید .

*************

آدم ها « عوض می شوند » و فراموش می کنند این را به هم بگویند .