یادداشت های روزانه ( دل ما دوستی می خواهد )
دل ما دوستی می خواهد که مرامش مارا بکشد. دل ما یک دوست می خواهد .نمی دانم خواسته زیادی است یا نه . دل ما یک دوست می خواهد تا با او درد دل کنیم . از خوبی ها و بدی های پیش آمده بگوییم . با هم بخندیم و با هم گریه کنیم . غم من , غم او باشد و شادیم شادی او . دنبال چرا و چگونگی مسائل نباشد . کم و کاستی های من را مثل یک آرشیو در خود جمع نکند تا به وقت لزوم !! مثل پتک بر سرمان بکوبد . دل ما یک دوست می خواهد تا سر به روی شانه اش بگذاریم و از این کار حسی از آرامش به ما منتقل شود وگرنه که سر بر روی هر تخته سنگی می توان گذاشت . دل ما یک دوست می خواهد تا زمزمه های ذهن مان را به او بگوییم , آنچه را که نمی توانیم به هرکه بگوییم و بیم این را نداشته باشیم روزی مثل درسی که حفظ کرده آنها را در اختیار دیگران بگذارد . دل ما یک دوست می خواهد تا اگر می گوییم چیزی بد است و نا بجاست سعی نکند که حتماً آن را امتحان کند تا به نتیجه ی ما برسد , حرفمان را دربست قبول کند . دل ما دوستی می خواهد که اگر ناخودآگاه یادمان رفت "صبح" را به او "به خیر" بگوییم خودش پیش دستی کند و ما را شرمنده . دلمان دوستی می خواهد که با دیدنش گل لبخند از لبانمان بشکفد و دلمان را جلا دهد . دل ما دوستی می خواهد که برای با او بودن بهانه لازم نباشد .بی بهانه بشود با او بود . دل ما دوستی می خواهد که اگر دلتنگش شدیم خودش زودتر از ما به ما زنگ بزند . دل ما دوستی می خواهد که غذا بی ما از گلویش پایین نرود . دل ما دوستی می خواهد که مرامش مارا بکشد . دلمان دوستی می خواهد که به این زودی ها از ما سیر نشود و بهانه های واهی برای پیچاندمان در آستین نداشته باشد . دوستی می خواهیم که با او دوسوی ریل قطار را بگیریم و برویم , حرف بزنیم ندانیم که چقدر رفته ایم و کجا هستیم . دل ما دوستی می خواهد که حرمت نان و نمک را بداند . نمک را با نمکدان قورت ندهد و تازه وجود نمکدان را هم کتمان نکند. شاید که این چیزها کوچک به نظر بیاید ولی مفهوم والایی دارد . چه کنیم , شاید دل ما زیاده خواه است . یا اینکه زمانه را بد آمده ایم . شاید باید سال ها به عقب بازگشت تا رفیق شفیق بیابیم .
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۱/۱۰/۰۵ ساعت ۱۰:۰ ق.ظ توسط جمال الدین بخشنده
|
در مهربانی همچون ( باران ) باش که در ترنمش ,گیاه سبز و علف خشک یکیست .