شعر شهریار - ( گفتی تو هم به مجلس اغیار می روی )
گفتی تو هم به مجلس اغیار می روی اغیار ، خود ، منم ، تو پی یار می روی
بی خار نیست گر چه گلی در جهان ولی حیف از تو گل که خود عقب خار می روی
احرام بسته ای و حرامت نمی کنم دل داری و به کعبه ی دلدار می روی
باری خیال خود به پرستاریم گذار ای ناطبیب کز سر بیمار می روی
یعقوب بینوا نه چو جانت عزیز داشت ؟ آخر چه یوسفی که به بازار می روی ؟
این بار غم کمر شکن است ای دل از خدا یاری طلب که زیر چنین بار می روی
گیرم مسیح آیت و منصور رایتی ای دل نگفتمت که سر دار می روی ؟
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۹/۰۹/۰۱ ساعت ۱۲:۳۳ ق.ظ توسط جمال الدین بخشنده
|
در مهربانی همچون ( باران ) باش که در ترنمش ,گیاه سبز و علف خشک یکیست .