شعر نو - مهدی اخوان ثالث ( پاسخ )
چه ميكني؟
چه ميكني؟
درين پليد دخمهها
سياهها، كبودها
بخارها و دودها؟
ببين چه
تيشه ميزني
به ريشه ي جوانيت
به عمر و زندگانيت
به هستيت، جوانيت
تبه شدي و
مردني
به گوركن سپردني
چه ميكني؟ چه ميكني؟
چه ميكنم؟
بيا ببين
كه چون يلان تهمتن
چه سان نبرد ميكنم
اجاق اين شراره را
كه سوزد و گدازدم
چو آتش وجود خود
خموش و سرد ميكنم
كه بود و
كيست دشمنم ؟
يگانه دشمن جهان
هم آشكار، هم نهان
همان روان بي امان
زمان، زمان، زمان، زمان
سپاه
بيكران او
دقيقهها و لحظهها
غروب و بامدادها
گذشته ها و يادها
رفيقها و خويشها
خراشها و ريشها
سراب نوش و نيشها
فريب شايد و اگر
چو كاشهاي كيشها
بسا خسا به جاي گل
بسا پسا چو پيشها
دروغهاي دستها
چو لافهاي مستها
به چشمها، غبارها
به كارها، شكستها
نويدها، درودها
نبودها و بودها
سپاه
پهلوان من
به دخمه ها و دامها
پياله ها و جامها
نگاهها، سكوتها
جويدن برو تها
شرابها و دودها
سياهها، كبودها
بيا ببين،
بيا ببين
چه سان نبرد مي كنم
شكفتههاي سبز را
چگونه زرد ميكنم .
در مهربانی همچون ( باران ) باش که در ترنمش ,گیاه سبز و علف خشک یکیست .