اشعار آزاد - ( برگها زردند و می ریزند، وقتی نیستی )
برگها زردند و می ریزند، وقتی نیستی
فصل ها پاییز پاییزند ،وقتی نیستی
ابرها لج می کنند و با تمام بغض خود
قطره ای باران نمی ریزند، وقتی نیستی
لحظه ها جایی برای فکر فردا نیستند
وقتی از دیروز لبریزند… وقتی نیستی
قاب های روی دیوار از طناب دارشان
عاقبت خود را می آویزند، وقتی نیستی
خواب می بینند گل ها،خواب فرداهای خوب
کاش برخیزند، برخیزند، وقتی نیستی
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۰/۱۰/۱۸ ساعت ۷:۰ ب.ظ توسط جمال الدین بخشنده
|
در مهربانی همچون ( باران ) باش که در ترنمش ,گیاه سبز و علف خشک یکیست .