اشعار آزاد ( بغض )
یه بغض خسته ی تنها
منو تنها نمیذاره
هوای ابری چشمام
بازم اشکامو کم داره
هنوزم ماتو مبهوتم
مگه میشه ازم رد شی ؟
تو که عاشقترین بودی
مگه میشه باهام بد شی ؟
هنوزم دستتو میخوام
نرو بی تو نمیمونم
چرا از پیش من رفتی ؟
تو که دیدی نمیتونم
تو که گفتی خداحافظ
من از دلواپسی مردم
تو این سرمای عاشق کش
کم آوردم ترک خوردم
هنوزم ماتو مبهوتم
مگه میشه ازم رد شی ؟
تو که عاشقترین بودی
مگه میشه باهام بد شی ؟
هنوزم دستتو میخوام
نرو بی تو نمیمونم
چرا از پیش من رفتی ؟
تو که دیدی نمیتونم
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۱/۰۴/۲۷ ساعت ۱۰:۵ ق.ظ توسط جمال الدین بخشنده
|
در مهربانی همچون ( باران ) باش که در ترنمش ,گیاه سبز و علف خشک یکیست .