اشعارآزاد ( باران و بوسه )
امشب تک و تنها به تو دل می بندم
لبخند بزن ، حرف بزن ، می خندم
تنها که شدیم ، بعد با یک بوسه
پرونده ی لب های تو را می بندم!
تنهایی مان کمی خیابان کم داشت
یک کوچه و یک بوسه ی پنهان کم داشت
من شانه به شانه ی تو راه افتادم
این منظره چند قطره باران کم داشت!
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۹۱/۱۲/۲۲ ساعت ۴:۱۱ ب.ظ توسط جمال الدین بخشنده
|
در مهربانی همچون ( باران ) باش که در ترنمش ,گیاه سبز و علف خشک یکیست .