اشعار آزاد - ( سفر )
درون یک چمدان حجم کوچک سفرم
و چشم پنجرهها درغبار پشت سرم
مرا صدایی از اعماق جاده میخواند
و راه سطر مهآلوده ایست در نظرم
صدا غریبه و مبهوت، من که سطر به سطر
پر است از هیجان سفر هوای سرم
سفر به متن غزل حس گنگ محو شدن
میان ثانیهها در سکوت غوطهورم
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۰/۰۶/۲۱ ساعت ۱۰:۲۲ ق.ظ توسط جمال الدین بخشنده
|
در مهربانی همچون ( باران ) باش که در ترنمش ,گیاه سبز و علف خشک یکیست .