اشعار آزاد - ( سهم سارا )
وقتی نمی خواهیم می خواهند ما را
انگار برعکس است اصلا کار دنیا
آخر کسی با چشم خود دید ه است یک بار
امواج بر خیزاند از ساحل به دریا؟
این قصه تکراریست مادر دست بردار
تا کی به خوردم می دهی ازماست برما؟
از دید آدم های دل مشغول و دل تنگ
فرقی ندارد آسمان اینجا و آنجا
حتی اگر ما جمعمان هم جمع باشد
هریک به نحوی باز هم هستیم تنها
دارا گلیمش را کشید از آب بیرون
پا مال شد تنها در آخر سهم سارا
یک بار هم برخیز و پا بگذار در گود
با حرف هم چیزی عوض خواهد شد آیا؟
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۰/۰۲/۰۱ ساعت ۴:۱۴ ب.ظ توسط جمال الدین بخشنده
|
در مهربانی همچون ( باران ) باش که در ترنمش ,گیاه سبز و علف خشک یکیست .