اشعار آزاد - ( جدایی )
بپیچ در شریانم... بخوان تمام تنم را
پر از هوای جنون کن نفس نفس زدنم را...
پر از هوای جنون کن سکوت سرد لبانم
و گیسوان بلند شکن شکن شکنم را
چه میشود اگر امشب در این هوای گرسنه
حضور بوسه ی مست تو پر کند دهنم را؟
تفنگی ام که میان دو دست شوخ تو حیران
در انتظار چه هستی ؟ بکش گلن گدنم را!
تو می روی و پس از تو در این جهنم تاریک
به دست کی بسپارم بهار پیرهنم را؟
بمان که روسری ام را به بادها بسپارم
رها کنم به هوایت تمام خویشتنم را ...
پر از هوای جنون کن نفس نفس زدنم را...
پر از هوای جنون کن سکوت سرد لبانم
و گیسوان بلند شکن شکن شکنم را
چه میشود اگر امشب در این هوای گرسنه
حضور بوسه ی مست تو پر کند دهنم را؟
تفنگی ام که میان دو دست شوخ تو حیران
در انتظار چه هستی ؟ بکش گلن گدنم را!
تو می روی و پس از تو در این جهنم تاریک
به دست کی بسپارم بهار پیرهنم را؟
بمان که روسری ام را به بادها بسپارم
رها کنم به هوایت تمام خویشتنم را ...
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۰/۰۲/۰۷ ساعت ۱۱:۸ ق.ظ توسط جمال الدین بخشنده
|
در مهربانی همچون ( باران ) باش که در ترنمش ,گیاه سبز و علف خشک یکیست .