یوسف نبوده اند ، زلیخا ندیده اند
بالله نبوده اند ، به مولا ندیده اند

این چشم های خیره ی خالی تر از حباب
! از بس که مرده اند مسیحا ندیده اند

شاید ز نسل آدم و حوا نبوده اند
اینها که عشق آدم و حوا ندیده اند

بیگانه با غریبی شبهای کوفه اند
اینها که داغ حضرت زهرا ندیده اند

یوسف نبوده اند و در چاه روزگار
شب-گریه های غربت مولا ندیده اند

یوسف تویی که در همه بازار، مصریان
چون تو بزرگ زاده و زیبا ندیده اند

یوسف تویی ، تویی که عزیز خدا شدی
حسّودها تو را شب رویا ندیده اند

ای شاعر قبیله ی طوفانیان ! تو را
این بزدلان به ورطه ی هیجا ندیده اند
 
اهریمنان دهان به تمسخر گشوده اند
چون شعله های خشم اهورا ندیده اند

بگذار در غرور لجن زار گم شوند
اینها که راه روشن دریا ندیده اند

سِیلی ز نور ، شام سیه روزشان شکست
 ! اما هنوز سیلی ما را ندیده اند