اشعار آزاد - ( طغیان )
غم، زمانی مثل کوهِ درد می ریزد سرت
از در و دیوار هی نامرد می ریزد سرت
بغض – این تنها رفیق راه – طغیان می کند
کل دنیا بی برو برگرد می ریزد سرت
زندگی لج می کند با تو – نمی فهمد تورا
در بهارت برگ های زرد می ریزد سرت
می شوی تنها- شبیه کوه های دوردست-
رعد و برق از آسمان آنقدر می ریزد سرت...
که تمام زندگی زهر هلاهل می شود
زندگی، مانند آبِ سرد می ریزد سرت
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۰/۰۲/۱۸ ساعت ۸:۱۸ ق.ظ توسط جمال الدین بخشنده
|
در مهربانی همچون ( باران ) باش که در ترنمش ,گیاه سبز و علف خشک یکیست .