داستان های کوتاه _ ( قیمت طوطی ها )
مردي به يک مغازه فروش حيوانات رفت و درخواست يک طوطي کرد. صاحب فروشگاه به سه طوطي خوش چهره اشاره کرد و گفت: "طوطي سمت چپ ۵۰۰ دلار است."
مشتري: "چرا اين طوطي اينقدر گران است؟"
صاحب فروشگاه: "اين طوطي توانايي انجام تحقيقات علمي و فني را دارد."
مشتري: "قيمت طوطي وسطي چقدر است؟
صاحب فروشگاه: طوطي وسطي ۱۰۰۰ دلار است. براي اينکه اين طوطي توانايي نوشتن مقاله اي که در هر مسابقه اي پيروز شود را دارد."
و سرانجام مشتري از طوطي سوم پرسيد و صاحب فروشگاه گفت: « ۴۰۰۰ دلار." مشتري: "اين طوطي چه کاري مي تواند انجام دهد؟"
صاحب فروشگاه جواب داد: "صادقانه بگويم من چيز خاصي از اين طوطي نديدم ولي دو طوطي ديگر او را مدير صدا مي زنند."
مشتري: "چرا اين طوطي اينقدر گران است؟"
صاحب فروشگاه: "اين طوطي توانايي انجام تحقيقات علمي و فني را دارد."
مشتري: "قيمت طوطي وسطي چقدر است؟
صاحب فروشگاه: طوطي وسطي ۱۰۰۰ دلار است. براي اينکه اين طوطي توانايي نوشتن مقاله اي که در هر مسابقه اي پيروز شود را دارد."
و سرانجام مشتري از طوطي سوم پرسيد و صاحب فروشگاه گفت: « ۴۰۰۰ دلار." مشتري: "اين طوطي چه کاري مي تواند انجام دهد؟"
صاحب فروشگاه جواب داد: "صادقانه بگويم من چيز خاصي از اين طوطي نديدم ولي دو طوطي ديگر او را مدير صدا مي زنند."
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۰/۰۳/۲۱ ساعت ۷:۳۳ ق.ظ توسط جمال الدین بخشنده
|
در مهربانی همچون ( باران ) باش که در ترنمش ,گیاه سبز و علف خشک یکیست .