من كيم؟ گنج مهر و وفايم

من كيم؟ آسمان سخايم

من كيم؟ چهره يي آشنايم

مادرم، جلوه گاه خدايم

 

من كيم؟ عاشق روي فرزند

جان من پر كشد سوي فرزند

بر نخيزد دل از كوي فرزند

عاشقم، عاشقي مبتلايم

 

تو كه اي؟ سرو آزاده ي من

نور چشم خدا داده من

چشم تو، جام من، باده ي من

تو اميدم، توانم، بقايم.

 

سال ها دل به مهر تو بستم

پشت خود را ز غم ها شكستم

نيمه شب ها به راهت نشستم

تا شود از تو روشن سرايم .

 

چون روي بامدادان ز پيشم

غمزده، خسته جان، دل پريشم

بي خبر از دل و جان خويشم

همدم غم، اسير بلايم .

 

تا كه شب سوي من باز گردي

بادل خسته همراز گردي

همدم جان ناساز گردي

بر فلك هست، دست دعايم .

 

من ز دنيا، تو را برگزيدم

رنج بي حد به پايت كشيدم

تا شود سبز، باغ اميدم ـ

جان ز تن رفت و نيرو ز پايم .

 

زندگي بي تو، شوري ندارد

بي تو جانم سروري ندارد

چشم من بي تو نوري ندارد

اي جمال تو نور و ضيايم .

 

يادم آيد يكي نيمه شب بود

در تن و جان تو سوز تب بود

جان من زين مصيبت به لب بود

شاهدم گريه ی ها يهايم .

 

 

 

 

بي خبر بودي از زاري من

غافل از رنج بيداري من

فارغ از درد و غمخواري من

و آن همه ندبه و ناله هايم .

 

بودي آن عهدها خاكبيزان

مي خراميدي افتان و خيزان

من به دنبال تو اشكريزان

تا كه در پاي تو سر بسايم

 

بود آن روزگاران، شبانم

نرگسي مست تر از شرابم

سيمگون سينه، چون ماهتابم

رفت از كف جمال و صفايم .

 

بلبل من! نواي تو خواهم

عمر را در هواي تو خواهم 

زندگي را براي تو خواهم

تو بپائي اگر من نپايم .