اشعار آزاد - ( سوگند دروغین )
سوگند خوردم به روح آن پرنده عاشق
آن خفته بر دکل برق
که ترانه ای را که تو دوست داری
و من دوست دارم و جاده دوست دارد
هرگز زیر لب زمزمه نکنم
سوگند خوردم که دلم دیگر هوای ترا نکند
و خودم را در مطبخ به بیگاری کشاندم
و دستهایم را چون رخت پاکیزه
به طناب ایوان خانه آویختم
که به یاد تو بر صفحه کاغذ جوهری نگردد
روزه گرفتم نام ترا
اما یادت ..... یادت
بر گوشه گوشه پرده آشپزخانه
ای عاشق آفتاب هنوز دوخته بود
رخ تو گل گل
بر پشت شیشه پنجره چسپیده بود
و در گلدانها رو به خورشید
هنوز هم صبورانه نشسته بود
خانه ام پر از آفتابگردان بود
از گناهم بگذر
ای روح آن پرنده عاشق
با این همه سوگند های دروغین
میان این دریای خاطره و یاد
تو بگو ..... تو بگو
چگونه خیس نشوم ؟
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۰/۰۴/۰۹ ساعت ۸:۱۵ ب.ظ توسط جمال الدین بخشنده
|
در مهربانی همچون ( باران ) باش که در ترنمش ,گیاه سبز و علف خشک یکیست .