اشعار آزاد - ( دســتــان تــو )
دستان تو دعای مرا رد نمی کند
مادر بزرگ گفت : خدا بد نمی کند
مادربزرگ گفت : او چشمه ای ست سرد
ما را برای آب مردد نمی کند
روی نگاه هیچ کسی خط نمی کشد
راه عبور هیچ کسی سد نمی کند
او مرزهای بسته شدن را شکسته است
آیینه را به قاب مقید نمی کند
او با حضور خویش نفس می دهد به ما
کاری که هیچ غایب مفرد نمی کند
قلبش شکسته است ، ولی قهر با کسی
کز سوز دل به گریه بیفتد نمی کند
مادر بزرگ گفت : خدا بد نمی کند
مادربزرگ گفت : او چشمه ای ست سرد
ما را برای آب مردد نمی کند
روی نگاه هیچ کسی خط نمی کشد
راه عبور هیچ کسی سد نمی کند
او مرزهای بسته شدن را شکسته است
آیینه را به قاب مقید نمی کند
او با حضور خویش نفس می دهد به ما
کاری که هیچ غایب مفرد نمی کند
قلبش شکسته است ، ولی قهر با کسی
کز سوز دل به گریه بیفتد نمی کند
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۰/۰۴/۰۹ ساعت ۸:۳۹ ب.ظ توسط جمال الدین بخشنده
|
در مهربانی همچون ( باران ) باش که در ترنمش ,گیاه سبز و علف خشک یکیست .