اشعار آزاد - ( دلتنگ )
دلم گرفته از این روزها..دلم تنگ است
میان ما و رسیدن...هزار فرسنگ است
مرا گشایش چندین دریچه کافی نیست
هزار عرصه برای پریدنم تنگ است
اسیر خاکم و پرواز سرنوشتم بود
فرو پریدن و در خاک بودنم ننگ است
چگونه سر کند این جا ترانه ی خود را ؟؟
دلی که با تپش عشق او هماهنگ است
هزار چشمه ی فریاد در دلم جوشید
چگونه راه بجوید که روبه رو سنگ است
مرا به زاویه ی باغ عشق مهمان کن
در این هزاره فقط عشق...پاک و بی رنگ است
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۱/۳۰ ساعت ۴:۴۰ ب.ظ توسط جمال الدین بخشنده
|
در مهربانی همچون ( باران ) باش که در ترنمش ,گیاه سبز و علف خشک یکیست .