اشعار آزاد - ( جاودانه ای )
دیگر نمانده از تو برایم نشانه یی
جز آتشی که می کشد از دل زبانه یی
وقتی شکست شیشه ی قلبم به سنگ تو
هر تکه اش شده غزل ِعاشقانه یی
سلول انفرادی ِ تنهایی مرا
آماده کرده یی تو بدون بهانه یی
دارم برای آمدنت ضجه می زنم
اما چه فایده که فقط یک گمانه یی
با هر نفس همیشه به تکرار می رسد
آهنگ رفتنت به لب هر ترانه یی
با اینکه مرده رابطه ی بین ما ولی
در خاطرات زخمی من جاودانه یی
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۰/۰۵/۲۳ ساعت ۱:۴۵ ب.ظ توسط جمال الدین بخشنده
|
در مهربانی همچون ( باران ) باش که در ترنمش ,گیاه سبز و علف خشک یکیست .