شعر نو - مهدی سهیلی ( های و هوی باد)
آهوان را هر نفس از تيرها فريادهاست
ليك صحرا پر ز بانگ خنده صيادهاست
گل به غارت رفت و چشم باغبان در خون نشست
بس كه از جور خزان بر باغ ها بيدادهاست
غنچه ها بر باد رفت و نغمه ها خاموش شد
هر پر بلبل كه بيني نقشي از آن يادهاست
باغبان از داغ گل در خاك شد اما هنوز
هاي هاي زاريش در هوي هوي بادهاست
گونه ام گلرنگ و چشمم پرده پرده غرق اشك
لب فرو بستم ولي در سينه ام فريادهاست
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۸۹/۱۰/۲۵ ساعت ۱۰:۱۵ ق.ظ توسط جمال الدین بخشنده
|
در مهربانی همچون ( باران ) باش که در ترنمش ,گیاه سبز و علف خشک یکیست .