مثل دیوار یک ندامتگاه ؛ من پر از شعرهای غمگینم

پرم از شهوت نخی سیگار ، من پر از ابرهای سنگینم

 

یک دو پیکی بیا به هم بزنیم ؛ این شب سرد را ورق بزنیم

طعم گیلاس می دهد لبهات نکند باز خواب می بینم ؟

 

مثل فانوس روشنی چشمت ، شب این خسته را عقب زده است

نوبت رقص لا ابالی توست ؛ تو بگو من چگونه بنشینم ؟

 

تو در این چشمها غزل داری ، دو پیاله پر از عسل داری

من چه حد عاشق توام با تو که چنین با قوام و شیرینم