اشعار آزاد - ( گريه كنم يا نكنم ... )
گريه كنم يا نكنم
حرف بزنم يا نزنم
من از هواي عشق تو
دل بكنم يا نكنم
با اين سئوال بي جواب پناه به آينه مي برم
خيره به تصوير خودم
مي پرسم از كي بگذرم
يه سوي اين قصه تويي
يه سوي اين قصه منم
بسته به هم وجود ما
تو بشكني من ميشكنم
گريه كنم يا نكنم
حرف بزنم يا نزنم
من از هواي عشق تو
دل بكنم يا نكنم
******
نه از تو ميشه دل بريد
نه با تو ميشه دل سپرد
نه عاشق تو ميشه بود
نه فارغ از تو ميشه بود
وجود ما بسته به او
هم پشت سر هم روبرو
راه سفر با تو كجاست
من از تو مي پرسم بگو
بن بست اين عشقو ببين
هم پشت سر هم روبرو
راه سفر با تو كجاست
من از تو مي پرسم بگو...
حرف بزنم يا نزنم
من از هواي عشق تو
دل بكنم يا نكنم
با اين سئوال بي جواب پناه به آينه مي برم
خيره به تصوير خودم
مي پرسم از كي بگذرم
يه سوي اين قصه تويي
يه سوي اين قصه منم
بسته به هم وجود ما
تو بشكني من ميشكنم
گريه كنم يا نكنم
حرف بزنم يا نزنم
من از هواي عشق تو
دل بكنم يا نكنم
******
نه از تو ميشه دل بريد
نه با تو ميشه دل سپرد
نه عاشق تو ميشه بود
نه فارغ از تو ميشه بود
وجود ما بسته به او
هم پشت سر هم روبرو
راه سفر با تو كجاست
من از تو مي پرسم بگو
بن بست اين عشقو ببين
هم پشت سر هم روبرو
راه سفر با تو كجاست
من از تو مي پرسم بگو...
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۱/۰۳/۰۶ ساعت ۹:۵ ق.ظ توسط جمال الدین بخشنده
|
در مهربانی همچون ( باران ) باش که در ترنمش ,گیاه سبز و علف خشک یکیست .