یادداشت های روزانه - ( جانم ! )
شاید خیال بود
یا رویایی نا تمام
مثل هیاهویی دور ...
مثل مه بودی
خواستم نزدیک تر شوم
هر دو گم شدیم ...
فرصت نشد ببینمت
بخوانمت
به نام...
یا چیزی شبیه "جانم" !
مهلت امان نداد ...
نشد که بنویسمت ...
نشد دلم...
نشد که بگویمت
دوستت ...
دوستت دارم ...
یا رویایی نا تمام
مثل هیاهویی دور ...
مثل مه بودی
خواستم نزدیک تر شوم
هر دو گم شدیم ...
فرصت نشد ببینمت
بخوانمت
به نام...
یا چیزی شبیه "جانم" !
مهلت امان نداد ...
نشد که بنویسمت ...
نشد دلم...
نشد که بگویمت
دوستت ...
دوستت دارم ...
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۱/۰۱/۲۶ ساعت ۴:۴۸ ب.ظ توسط جمال الدین بخشنده
|
در مهربانی همچون ( باران ) باش که در ترنمش ,گیاه سبز و علف خشک یکیست .